شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

نرم افزار حسابداري آسانسور تبلیغات شما در این مکان

بایگانی برای شهریور, ۱۳۹۳

چرا ما در افزایش کیفیت و ایمنی آسانسور ها موفق عمل نمی کنیم؟

بدون نظر

چراما در افزایش کیفیت و ایمنی آسانسور ها موفق عمل نمی کنیم؟

مدتی است که ذهنم درگیر این مسئله است که؛ چرا؟! علیرغم تلاش و پیگیری سندیکا، سازمان ملی استاندارد، وزارت صنعت، شهرداری ها و … در مجموع در ساماندهی صنعت آسانسور و افزایش کیفیت و ایمنی آسانسورهای منصوبه در کشور و جلوگیری از مفاسدی چون مهرفروشی، تقلب، جعل و … در صنعت آسانسور، خیلی موفق نیستیم.

این امر دلایل متفاوتی می تواند داشته باشد ولی بطور قطع، یکی از علل آن، ضعف تحلیل مراکز تصمیم گیری برای صنعت آسانسور و عدم تفکر سیستمی نسبت به نتایج حاصله از تصمیمات اخذ شده است.

چون این بحث بسیارمهم می باشد، اجازه بدهید برای بیان روشن تر موضوع، از مثالی استفاده کنم.

سالها پیش وقتی هند مستعمره ی انگلیسی ها بود، تعداد مارهای کبری در سطح شهر دهلی زیاد بود و این یک خطر جدی محسوب می شد. دولت احساس کرد به تنهایی نمی تواند از عهده ی مدیریت این وضعیت بر بیاید. به همین دلیل تصمیم گرفته شد که شهروندان به مشارکت دعوت شوند. برای هر مار مرده ای که تحویل می شد، جایزه ای نقدی در نظر گرفته شد. این استراتژی ابتدا بسیار موفقیت آمیز بود و مارهای مرده ی زیادی تحویل شد. به نظر می آمد که در طول زمان باید تعداد مارهای مرده کم و کمتر می شد. اما با کمال تعجب دیده شد که تعداد مارهای مرده تحویلی هر روز در حال افزایش است!

شاید بتوانید دلیلش را حدس بزنید!!

مردم احساس کردند این کار درآمد خوبی دارد و بسیاری از آنها به پرورش مارهای کبرا پرداختند تا درآمد خوبی به دست بیاورند. اما ماجرا در همین جا، تمام نشد. دولت اعلام کرد که دیگر برای مارهای کبرای مرده جایزه ای نمی دهد! مردمی که دیدند این کسب و کار دیگر رونق ندارد، مارها را به دورترین نقطه از خانه شان برده و رها می کردند. می توانید حدس بزنید که همان زمان که یک نفر در سمت دیگر شهر، مارهایش را رها می کرد، کسی هم بود که از آن سمت شهر به این طرف آمده بود تا مارهای خود را رها کند!

در مثال بالا دیدیم که؛ مسئولان برای رفع یک معظل، فقط به “نخستین تاثیر یک تصمیم” توجه کرده بودند و این به خوبی نشان می دهد که اگر در هنگام برخورد با یک مشکل یا تهدید عمومی، مسئله را از یک منظر، نگاه کنیم و تصمیمات را تنها با هدف رفع همان یک مشکل اخذ نماییم و افق دید خود را گسترش ندهیم و به جوانب آن توجهی نکنیم. بزودی متوجه می شویم که؛ بواسطه اخذ تصمیم به ظاهر درستی، زنجیره ای از اتفاقات ناخواسته را رقم زده ایم که شاید رفع اثرات آن، بسیار سخت تر باشد.

حال به اصل ماجرا بر می گردم

در ابتدای قرن حاضر با ساخت ساختمانهای چندین طبقه، آسانسور توسط شرکتهای غربی وارد ایران شد و تا زمان انقلاب توان تولید و نصب آسانسور در انحصار چند شرکت بزرگ آسانسوری باقی ماند. وقتی بعد از پایان جنگ، ساخت و ساز ساختمانهای چندین طبقه، چند برابر شد و  شرکتهای بزرگ آسانسوری قبل از انقلاب، به علت ورشکستگی یا عدم مدیریت مناسب، نتوانستند پاسخگوی نیاز روزافزون بازار آسانسور باشند. افزایش شدید تقاضای خرید آسانسور، فرصت مناسبی را برای افزایش درآمد کسانی که قطعات مورد استفاده در ساخت آسانسور را می شناختند و یا نصب آسانسور را بلد بودند فراهم نمود و تعداد شرکتهای جدید آسانسوری به شدت افزایش یافت چون که برای فروش یکدستگاه آسانسور، قیمتی معادل یک واحد آپارتمان ، در نظر گرفته می شد.

درآن زمان، نیاز سازنده ها باعث می شد تا در برابر خواست بجا یا نابجای فروشنده ی آسانسور، سکوت و اطاعت کنند و آسانسوری با کیفیت و ایمنی مورد نظر فروشنده ی آسانسور، تحویل بگیرند.در این بین ملاحظه شد که بعضا آسانسور ناایمن و نامرغوب فروخته می شود و مرجعی هم وجود نداشت. تا اینکه این گونه سودجویی ها چندین حادثه ناگوار به وجود آورد و تعدادی از افراد کشته شدند و شرایط یکطرفه ی شرکتهای آسانسوری و عدم تعهد تعدادی از آنها نسبت به کاری که انجام می دادند و بی عدالتی های صنفی، مورد توجه مسئولین قرار گرفت و ایشان را به فکر انداخت که چگونه می توانند شرکت خوب آسانسوری را از بد تشخیص دهند. جواب پیدا شد “پروانه طراحی و مونتاژ”. جلسات در وزارت صنایع وقت، با حضور تعدادی از شرکتهای آسانسوری، بی وقفه برگزار شد تا ضوابط ، تدوین گردید و پروانه ی طراحی و مونتاژ آسانسور، که نشانه توانایی شرکت آسانسوری بود، صادر گردید. اما برای خریداران چندان فرق نمی کرد که شرکت فروشنده ی آسانسور پروانه دارد یا نه! آنها فرق آسانسور خوب را از بد تشخیص نمی دادند. شرکت خوب مشخص بود ولی ملاک تشخیص آسانسور خوب معلوم نبود. برای این مسئله هم جواب پیدا شد. “گواهینامه استاندارد آسانسور” ملاک تشخیص آسانسور خوب از بد شد. اینبار همه بسیج شدند تا سنگ بنای، ویرایش استاندارد و بازرسی آسانسور گذاشته شود. مرجع ثالث (استاندارد) وارد عرصه تعامل، بین فروشنده و خریدار آسانسور شد. بنا شد با بازرسی از آسانسور نصب شده، گواهی ایمنی صادر شود.  اما برای اجرای بازرسی ها به نیرو احتیاج بود، تعداد محدود افرادی که توانایی بازرسی را داشتند باعث گردید تا سازمان استاندارد، تعدادی از شرکتهای بازرسی خود را تشویق نماید تا وارد این مقوله گردند و بازرسان جدید را آموزش داده و استخدام نمایند. ابتدا هرکسی حتی صاحب ساختمان می توانست درخواست بازرسی آسانسور کند ولی مسئله ی استاندارد جدی گرفته نمی شد. مسئولین وارد عمل شدند و اعلام کردند: تنها شرکتهای مجاز (خوب) می توانند درخواست بازرسی از آسانسورها را داشته باشند و گرفتن گواهی بازرسی آسانسور، از یک شرکت بازرسی معتبر، شرط دریافت پایانکار ساختمان ها شد. حرف درست بود، کار تخصصی باید توسط شرکت متخصص، انجام می شد. چند ماه بعد از این تصمیم ملاحظه شد که؛ مشتریان تعدادی از شرکتهای مجاز آسانسور (دارای پروانه طراحی و مونتاژ) و تعدادی از شرکتهای بازرسی به شدت زیاد شده است.

به علت حمایت قانون، فروش بیشتر آسانسور های خوب، امکانپذیر شده بود ولی رقابت ناسالمی شکل گرفت و تعدادی از شرکتهای دارای پروانه، با کنار گذاشتن دغدغه فروش آسانسور، وارد کسب و کار جدیدی شدند و  با دریافت مبلغ کمی ( از۵۰ تا ۱۵۰هزار تومان) کل قوانین را دور می زدند، بگونه ای که برای هر مراجعه کننده ای، درخواست بازرسی می دادند و مهر می زدند و شرکتهای بازرسی هم با استخدام بازرسانِ پر مشتری، کسب خود را رونق دادند-این مسئله چنان لوث شد که یک شرکت دو نفره، نزدیک به هزار آسانسور را در سال به شرکتهای بازرسی، معرفی می کرد و پدیده زشت مهرفروشی از همین جا پایه گذاری شد.

شرکتهای بازرسی، وارد رقابت باهم شده بودند و هریک خدمات بیشتری به مشتریان (آسانسوری ها) می دادند. بعضی از بازرسان خدمات مربوط به نقشه و محاسبات ارائه می دادند و برخی دیگر رابط فروش مهر شده بودند و سربرگ سفید مهر شده ی شرکت مهرفروش را به تعداد انبوه و قیمت کمتر، خریده و بین نصابان خریدار مهر به انصاف بیشتر، می فروختند. مشتری مداری به اوج رسیده بود. شرکتهای بازرسی ، گواهی استاندارد را بدون دریافت هزینه با پیک به درب شرکتهای آسانسوری می فرستادند و هزینه خود را بصورت قسطی و چک چند ماهه دریافت می کردند، روابط ناسالم شده بود، سازمان استاندارد وارد عمل شد و اعلام کرد: از این پس همه ی کارها باید از طریق سامانه اینترنتی ثبت گردیده و توسط این سازمان به شرکتهای بازرسی ارجاع شود. مدتی نگذشت که ناگهان از بازار خبر آمد که؛ گواهینامه ی استاندارد بدون بازدید و طی یکی، دو روز به متقاضیان تحویل می گردد. مسئله مشکوک بود چندان که ناگزیر، پلیس وارد عمل شد، جاعل و شبکه جعل دستگیر شدند. خبر بیست و سی مسئله را به اطلاع عموم رساند. راه حل جدید پیشنهاد گردید “ارتباط بین مرکز صدور پایانکار با پایگاه سازمان استاندارد”

 اما این همه ی حکایت نیست

چندان که هنوز شرکتهای مجاز با افراد متبحر و کاردان خیلی کار ندارند. تکنسین ها و کارگران فنی و مجاز، بیکارند. کارگاههای تولیدی خوب با مشکل تولید رو به رو شده اند. تورم سرسام آور و گرانی قیمت ها امکان رقابت سالم را برای فروشندگان قطعات کاهش داده است، اجناس نامرغوب و جعلی در بازار فراوان و کیفیت آسانسور های منصوبه به مراتب کاهش یافته، آسانسورها ایمن هستند اما مرغوب نیستند و صدها بازرس استخدام شده که بنا بود آسانسورهای خوب را از فروشندگان آسانسور تحویل بگیرند تنها آسانسور ایمن تحویل می گیرند و در مواردی اندک، کاری که شایسته ی این پست نیست، انجام می دهند. چراکه متاسفانه چرخه ی سقوط، دوباره به کار افتاده و مفاسد اقتصادی، در قسمتهایی از بدنه ی این صنف رسوخ کرده است، نمی خواهم مدیران حال و گذشته، واردکننده، لوازم فروش ، شرکت آسانسوری، نصاب، بازرس و یا هرکس دیگری را قربانی کنم و دنبال مسببش بگردم. اما باید بگوئیم عاقل از یک سوراخ نباید دو بارگزیده شود ولی ما گزیده شدیم، نه دو بار، که بارها و هر بار بجای تفکر بیشتر، برای مسدود کردن راه های نفوذ متخلفین، منفعلانه عمل نموده و تنها آنان را ناسزا باران کرده ایم

لذا به نظر نگارنده؛ چون مسئولین به تنهایی نمی توانند از عهده ی مدیریت این وضعیت برایند. باید شهروندان را به مشارکت دعوت نموده و با کار فرهنگی و تبلیغات هوشمند در رسانه های عمومی، فرهنگ و آگاهی مردم را نسبت به خطرات استفاده از آسانسورهای نامرغوب افزایش دهند و از قدرت عظیم آگاهی عمومی، جهت رفع این معضل استفاده نمایند.

نویسنده : سید مهدی طباطبای